ميرزا محمد حيدر دوغلات

729

تاريخ رشيدى ( فارسي )

( 207 ) . عبارات از « تو را كه بر پشت . . . غليان مىزند » مبهم است . واژه مظفات را در فرهنگ‌ها نيافتم . اگر بتوان آن را مضفات خواند ، در اين صورت شايد معنى حماقت و بىعقلى را داشته باشد ، چه ضفافة به معنى مرد احمق و بىعقل است . ( م ) ( 208 ) . فطفات و نطفات هم خوانده مىشود . ( م ) ( 209 ) . [ در ترجمه انگليسى ، عباراتى را حذف كرده و توضيح داده : ( م ) ] اينجا در دفاع از حقيقت به عباراتى متكلف در رابطه با ابتلاى بندگان مؤمن خدا به مصيبت ، پرداخته است . - راس ( 210 ) . 1510 ميلادى [ 916 ( م ) ] . ( 211 ) . ميرزا حيدر در هيچ كجا مرگ شاهى بيگ خان را ضبط نكرده و يا گزارشى از چگونگى وقوع آن ارائه نكرده است و اين تا حدودى يك استثناء است . [ در صفحه 390 ميرزا حيدر ، كشته شدن شاهى بيگ خان را ضبط كرده و خود مترجم نيز در صفحه 234 متن انگليسى عينا آن را ترجمه كرده . ( م ) ] مع هذا مؤلفين ديگر اين مورد را به تفصيل نوشته‌اند . شاه اسماعيل در 1510 در محمودآباد در نزديكى مرو ، تمام سپاهيان شاهى بيگ خان را نابود ساخت . شاهى بيگ خان با 500 نفر از رؤساى بزرگ قبايل و اشخاص برجسته ، به منظور نجات جان خويش ، روى به فرار گذاشت . ايرانيان به تعاقب آنان پرداختند و ايشان در محوطه محصورى كه به منظور چرانيدن رمه‌ها برپا شده بود گرفتار آمدند . محوطه مذكور فقط يك ورودى بيشتر نداشت و زمانى كه متعاقبين به آنجا رسيدند ، محصور شدگان كوشيدند با اسبان خود از حصار پريده به آن سوى ديوار كه متصل به رودخانه بود بگريزند . در اين گريز آنان به روى يكديگر افتاده و به صورت توده‌اى درآمدند و شاهى بيگ خان به وسيله تعقيب كنندگان له گرديد و خفه شد . آنگاه از ميان انبوه اجساد سربازان و اسبان ، جسد او را بيرون كشيدند و سرش را بريده به شاه‌اسماعيل هديه كردند و به دستور او بقاياى جسد خان را وحشيانه مورد بىاحترامى قرار دادند . ( ر . ك : ارسكين ، تاريخ هند ، 1 ، ص 303 ؛ هاورث ، 2 ، ص 708 تا آخر ؛ [ همچنين به روابط صفويه و اوزبكان ، تأليف نگارنده ، فصل سوم ] ) . ( 212 ) . اين امير اوروس را نتوانستم بشناسم . ظاهرا متعلق به قبيله دورمن از شعبات اوزبك‌ها متعلق است كه به قول مايف در حال حاضر اين قبيله در قسمت سفلاى دره وخش يا سرخاب سكونت دارد . ( مجله جغرافيايى ، ) gam . rgoeg ( ، دسامبر 1876 ، ص 329 ) . ( 213 ) . بابر معمولا از گذرگاه يا تنگه آب‌دره ذكرى به ميان آورده ولى تا به امروز ما در مورد آن چيزى نشنيده‌ايم . ظاهرا اين اسم نه تنها متعلق به گذرگاه ( ياكتل ) رشته كوهى واقعى نيست ، بلكه بيشتر نام تنگه‌ايست به طرف شيبر يا شيبرتو ، كه از سمت شمال مىگذرد و فقط در زمستان كه سطح آب پايين است مورد استفاده قرار مىگيرد . اين اسم در جديدترين نقشه‌هاى ما هم وجود ندارد . ( ر . ك : ص 207 ، پىنوشت شماره 138 ) . ( 214 ) . دوم ژانويه 1511 . ( 215 ) . توقوز تارام در تركى به معنى ، نه « شعبه » يا « شاخه » از يك رودخانه معنى مىدهد . در نقشه‌هايى كه من به آنها دسترسى دارم ، نه شهر يا دهكده به نام وخش را مىتوان رديابى كرد و نه دشت كولك را . اما در جلد حاضر در نقشه ضميمه [ چنان كه مذكور شده ، جلد مورد استفاده ما ، طبع هند بوده و فاقد نقشه است ( م ) ] راهى از قندوز تا حصار ديده مىشود و احتمال كلى دارد كه هر آنچه شهر و يا قلعه به نام وخش در دورهء مورد نظر شناخته شده ، از كورگان تپه يا راه‌آهن كورگان در نقشه‌هاى فعلى روسيه ، فاصله زيادى نداشته است . ( ر . ك : ص 21 و 24 ) . ( 216 ) . به نظر مىرسد مؤلف در اينجا دچار تناقض شده است ، چون تمام متون فارسى و تركى ، صحت ترجمه را تأييد مىكنند . اما موضوع اين بيت اين است كه اگر دو طرف همديگر را ضعيف مىپنداشته‌اند پس چرا از